پنجشنبه 24 دی ماه سال 1383
عمر
به نام او .....
گذراندن عمر چه زیباست و رویا انگیز . خورشید با همهی درخشندگی و جلالش در پایان روز
ناپدید میشود و جای خویش را به تاریکی شب میسپارد ولی آفتاب عشق جاودانی تو
همیشه در آسمان قلبم میدرخشد هر وقت که از تو خداحافظی میکنم هر صدایی که
میشنوم پژواک صدای تو به گوشم میرسد به هرجا که مینگرم جز چهره تو چیزی نمیبینم
صحرای خاموش دریای پر خروش کوچه خاطرات همه و همه حدیث از روی زیبای تو میگیرند و
بدان که همواره چهره همراه با لبخندت آرامشبخش روحم خواهد بود . موسیقی را به خاطر
آهنگ دلنشین دوست دارم شب را به خاطر راز نگهدار بودنش غروب را به خاطر رویایی بودنش
و تو را بدون آنکه بدانم
یکشنبه 20 دی ماه سال 1383
دیدار
سلام دوستهای خوبم
ببخشید من سرم خیلی شلوغ بود نتونستم بنویسم
دیدار با جان چه زود گذشت چقدر زود از انتهای کوچه دلبستگیها پرکشیدی تو که میگفتی از
این کوچه اگر بارها گذر کنم باز هم خسته نمیشوم ولی تو به من گفتی خستهای و دیدارها
خواب را از چشمانت گرفتهاند تو به من گفتی که دیگر آرزو نداری به دیار سبز خوبیها برگردی
گفتی مسافر بودی و عزم سفر داری ولی چقدر دیر گفتی کاش زمانی این را میگفتی که لااقل
چشمانم را گونههای خیسم را نمیدیدی آه از این همه بیرحمی ! چرا مرا باور نداشتی ؟ آیا
در معصومیت نگاهم معرفت را به خوبی ندیدی ؟ چرا با من اینگونهای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستدار همیشگی شما
سولماز
پنجشنبه 3 دی ماه سال 1383
همه چیز برای تو
زندگی مال تو مرگ مال من
راحتی مال تو گرفتاری مال من
شادی مال تو غم مال من
همه چیز مال تو
ولی
تو مال من